Rate this post

دپارتمان تحریریه تکنولوژی و موبایل مجله خبری سوشالتو ترجمه این مقاله را برعهده داشته است.


منبع: howstuffworks.com

این داستان در مورد تامی است. چرا تامی؟ چون من تاریخ می نویسم و ​​قهرمان خود را انتخاب می کنم. من هم بون جووی را دوست دارم. به راحتی می توانید نام خود را جایگزین تامی کنید. این داستان می تواند در مورد شما یا تامی یا جینا باشد.

تامی یک زندگی عادی با دوستان عادی و یک شغل عادی دارد. او همچنین یک گوشی هوشمند معمولی دارد. فرقی نمی کند چه برند، مدلی یا حتی در اندروید یا iOS کار کند. او می تواند تماس های تلفنی برقرار کند، اگرچه تامی به ندرت از آن برای صحبت کردن استفاده می کند.

وقتی تامی صبح از خواب بیدار می شود، بدون اینکه حتی از رختخواب بلند شود دستش را به سمت تلفن می برد. او به آن فکر نمی کند؛ در حال حاضر، خودکار است. این یک رفلکس است. تامی یک برنامه روزانه دارد. ابتدا پیام ها و اعلان های شبانه را بررسی می کند. یک زوج وجود دارد، اما هیچ چیز هیجان انگیزی نیست، بنابراین او به سراغ اخبار، یا حداقل تیترها می رود. اینجا آتش سوزی جنگل است، تیراندازی است، کمی سیاست، اما توجه او جای دیگری است.

مردان با گوشی هوشمند در رختخواب
منبع: Mobiles.co.uk

سپس اینستاگرام می آید – “این عوضی دوباره در تعطیلات است“، او با خود فکر می کند – فیس بوک – “این دیوونه دوباره داره با ماشینش لاف میزنه حتی مال او نیست، پدرش او را خرید-، اسنپ چت، مسنجر… پنج برنامه و سم بیشتر بعد، او ناامیدانه گوشی خود را کنار می گذارد تا برای کار آماده شود.

این ابزار جالب جستجوی پیشرفته YouTube را آسان می کند.
حتما بخوانید

او بعد از حمام، در صورتی که چیزی را از دست داد، دوباره تلفنش را چک می کند، روی «تخت» نگاه می کند، و دوباره قبل از رفتن. رفت و آمد به محل کار در یک روز خوب 30 دقیقه طول می کشد، اما زمان به سرعت می گذرد زیرا او تمام توجه خود را به تلفن در دستانش اختصاص می دهد. او متوجه سایر مسافران نمی شود، اما اشکالی ندارد، آنها هم متوجه او نمی شوند، زیرا چهره همه به آرامی با نمایشگر روبروی او روشن می شود.

اسنپ ​​فراموش کردم شارژ کنم 20 درصد دارم!“. او آن را با صدای بلند گفت، اگرچه نمی خواست، اما کسی صدای او را نشنید. هدفون روشن، حذف نویز روشن، ایستگاه اتوبوس. تامی می پرد.

بدون اینکه کتش را در بیاورد، کامپیوتر را روشن می کند و گوشی خود را به برق وصل می کند تا دوباره شارژ شود. “الان باید خوب باشیماو آه می کشد.

باتری آیفون مرده
منبع: آمریکا امروز

دور دیگری از رسانه های اجتماعی قبل از کار، فقط در صورتی که اتفاق جالبی بیفتد. او پیامی از اندی دریافت می کند: “Waddap, fam?”. “همه چیز خوب است. شما؟“. “هلو”. “👍🏻”. تامی از شانه چپش نگاه می کند. آره، اندی پشت میزش است، شش فوت دورتر.

او شروع به کار بر روی گزارش می کند. دو پاراگراف گوشیش وزوز میکنه. او یک لایک در آن عکس گرفت که با زحمت از بین مجموعه ای متشکل از 25 عکس تقریباً یکسانی که گرفته بود انتخاب کرد. با بررسی کامنت ها لبخندی بر لبانش می آورد. “لعنتی هنوز هیچی“.

مایکروسافت دیفندر محافظت از بدافزار را به macOS و Android - با پرداخت هزینه، گسترش می‌دهد
حتما بخوانید

وسط گزارش، گوشی دوباره وزوز می کند. “آره! سرانجام! جینا درخواست دوستی من را پذیرفت. ما سوار می شویم!با خودش فکر می کند، این بار با پوزخند گشاد روی صورتش.

ساعت پنج را نشان می دهد، وقت آن است که بیرون بیایی. “این را فردا تمام می کنم!و او با دست برای خداحافظی با اندی ترک می‌کند.بعداً قبل از بازی به شما پیام می دهم.

سفر بدون حادثه است و زمان به سرعت می گذرد، عمدتاً پیامک و مرور. تقریباً همان چهره ها در اتوبوس وجود دارد، اما هیچ کس کسی را نمی شناسد. همه آنها بیش از حد مشغول دستگاه ها، شبکه ها و افکار خود هستند.

مسافران در تلفن
منبع: بی بی سی

می بینید، تامی مشکلی دارد که از آن بی خبر است. خوب می داند اما انکار می کند. به همین ترتیب، یک الکلی به یک بطری نگاه می کند و می داند که او را می کشد. به همین ترتیب، یک معتاد می داند که یک سوزن بسیار بیشتر از یک نیش است.

او آخرین باری را که بدون گوشی به پیاده روی رفته بود به خاطر نمی آورد. چون هرگز اتفاق نیفتاد. او همیشه سعی می کند در راه خروج آن را بگیرد. لعنتی حالا ساعت روی مچش بهش خبر میده که گوشیشو فراموش کرده…

ما در دنیایی زندگی می کنیم که تکنولوژی بر علیه ما تبدیل شده است. ما تلفن‌ها را اختراع کردیم تا بتوانیم با افرادی که از نظر فیزیکی در اطراف ما نیستند صحبت کنیم، اما برقراری تماس‌های تلفنی دقیقاً همان کاری است که در تلفن‌هایمان انجام نمی‌دهیم. اکنون با افرادی که از نظر فیزیکی اینجا با ما یا در اتاق دیگری هستند مکاتبه می کنیم.

ثبت علامت تجاری Reality Pro نشان می دهد که هدست اپل در راه است
حتما بخوانید

رسانه‌های اجتماعی جایی است که ما زندگی‌ای را که واقعاً زندگی نمی‌کنیم به نمایش می‌گذاریم، به جای اینکه ابزاری برای حفظ ارتباط با پسر عمویمان فرانک در اروپا و ارتباط با دوستان مدرسه و همکلاسی‌هایمان باشند. اینجا جایی است که محکومیت، اطلاعات نادرست، اخبار جعلی و فریب به راست و چپ در آن نفوذ می کند.

… و با این حال، بارها و بارها به آن باز می گردیم. ما راحت‌تر از اینکه با کسی تماس بگیریم، پیامک می‌زنیم، چه برسد به حضوری. شاید Metaverse کمک کند… اما ما قبلاً همه اشیاء با ارزشمان، صمیمی ترین جزئیاتمان را به آنها داده ایم.

اگر همه ما می توانستیم یاد بگیریم که کمتر تلفن را قطع کنیم و تلفن را برداریم، دنیا جای بهتری می شد. زندگی ما خیلی بهتر می شد ذهن ما از رقابت برای تغییر دست می کشد و ما فقط می توانیم از لحظه لذت ببریم.

چگونه من می دانم؟

منبع

به اشتراک بگذارید:

contributor

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.